نگاه یک منتقد به سریال «ازسرنوشت»

به قلم: جبار آذین

درام آسیب شناسانه خانوادگی و اجتماعی ازسرنوشت از معدود مجموعه های به نسبت خوب نوشته و ساخته شده شبکه دوم تلویزیون است. این مجموعه با محوریت داستان ویژه دو کودک که همراه کودکانی مانند خود در یک مرکز خیرانه مردمی به نام خانه سالاری مورد توجه و مراقبت و آموزش هستند، از زوایای غیرکلیشه ای و نگرشی تحلیل گونه به زندگی، موقعیت، کاستی ها و ویژگی های این نوع کودکان در جامعه می پردازد و تماشاگر را با فراز و فرود زندگی آن ها همراه و همدل می کند.

گرچه پبشتردرباره کودکان بدون سرپرست که زیرنظر بهزیستی و زیرمجموعه ها و تشکل های مشابه مردمی، فیلم و سریال ساخته شده، ولی کمتر اثری مانند ازسرنوشت به معرفی و شناسایی واقع گرا و باورپذیر روانشناختی، انسانی و اجتماعی آن ها پرداخته و بدون شعر و شعار از نقش خیران و سازمان های دولتی و ملی و مردمی در این ارتباط سخن گفته است.

سهراب و هاشم کودکانی هستند که در خانه سالاری زندگی می کنند. پیگیری نوع زندگی و عملکردهای آن ها در مواجهه با مخاطرات، مشکلات و موانع و مسائل اجتماعی و سهم آنها و دیگران در خودسازی و حتی خود ویرانی، در سه فصل سریال ازسرنوشت، به تصویر درآمده و مسیر پرالتهاب و پرحادثه زندگی آن دوازکودکی تا نوجوانی و جوانی بازگوشده است که از منظرداستان سازی و نگارش فیلمنامه، کارگردانی هوشمندانه و بازیهای خوب بازیگران آن حائزاهمیت وتوجه است.

با آنکه قهرمانهای ازسرنوشت برای بافتن گلیم زندگی خود از وادی های تلخ و سیاه عبورمی کنند، اما امیدواراند و به فردای بهتر نظر دارند و این از جمله ویژگی های این مجموعه است که با اندکی کوتاهی و لغزش می توانست ازسرنوشت را تبدیل به سریالی تلخ و سیاه کند که به مدد نگرشهای مثبت نویسندگان و کارگردان های کاربلد آن به سلامتی از این جاده گذشته و همپای کاراکترهای اصلی سریال و مخاطب به روشنایی ها امید بسته است.

از سرنوشت از مجموعه های به یادماندنی تلویزیونی است که اغلب سریالهای آن نه تنها به یادماندنی نیستند که به سختی قابل تحمل اند.